تبليغاتX
پشت هیچستان
ما خاکیان 

شاید هنوز نمی دانی آن خاک که چنین راحت و کودکانه بر آن جلوس کرده ای و بازیچه کودکی هایت شده است چگونه می تواند تمام معصومیتت را ببلعد و نشخوار متعفنی پس دهد که نام انسان بر او نهادن تلخ ترین شوخی زمانه ماست.

دنیای ما امروز عزادار معصومیت از دست رفته ی کودکی خود است.

 

|+|
نوشته شده توسط سياوش در 86/07/29 و ساعت 0:6
«انديشه ها، مرغان هوائي اند» 

بقول حضرت مولانا:«انديشه ها، مرغان هوائي اند» كه چون به طيران درآيند هيچ مرزي را ياراي سد كردن راهشان نيست.خواستگاه تمام ايسم ها و ايست ها يي كه هر كدام مدتي دنياي ما را درنورديدند و متحول كردند، از ذهن انديشمندي در دل كتابخانه اي ساكت و شايد از تفكرات انديشمندي گوشه نشين تراوش كرده است.

«شاعر آلماني، هاينه مي گفت: فيلسوف آرام و ساكت را در كتابخانه اش ناديده نگيريد چون او ممكن است بسيار قوي پنجه و قهار باشد، اگر او را صرفا آدمي فضل فروش سرگرم مشتي كارهاي پيش پا افتاده بدانيد، قدرتش را دست كم گرفته ايد، اگر كانت خداي متكلمان عقلي مشرب را از ارزش و اعتبار نينداخته بود، روبسپير گردن شاه را نمي زد. هاينه شك نداشت كه قدرت انديشه هاي فلسفي ولو بصورت غيرمستقيم ممكن است بسيار عظيم و دامنه دار باشد». *

هيچ تحولي در هيچ جامعه اي صورت نمي گيرد مگر آنكه بنيانهاي فكري آن تحول پيشتر در ميان انديشمندان، روشنفكران و نخبگان فكري پرورده و تئوريزه شده باشد. اينجاست كه نقش دانشگاه و مجامع علمي در تحول و اصلاح جوامع بخوبي نمايان مي شود. شايد طرح اجباري بازنشستگي پيش از موعد برخي از اساتيد برجسته و صاحب انديشه، چون دكتر بشيريه(كه اينجانب افتخار شاگردي ايشان را داشته ام و به جرات مي توانم بگويم در علوم سياسي و جامعه شناسي سياسي بهتر از ايشان نداريم) و ديگر اساتيدي كه همگي در حوزه فرهنگ، جامعه شناسي و علوم سياسي فعالند و محدوديتهايي كه براي دانشجويان در زمينه فعاليتهاي سياسي بوجود آمده است ناشي از آن است كه صاحب منصبان مي خواهند بجاي كوتاه كردن شاخ و برگها، ريشه تحول خواهي را بخشكانند.

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

*مگي.برايان، مردان انديشه، ترجمه عزت اله فولادوند، نشر طرح نو

 

 

|+|
نوشته شده توسط سياوش در 86/07/21 و ساعت 23:21
خنك آن قمار بازي 

خنك آن قمار بازي كه بباخت هرچه بودش        بنماند هيچش الي هوس قمار ديگر

و اين قمار عاشقانه (به تعبير سروش) مرداني چون مولانا مي طلبد كه چون از سجاده نشيني با وقار به بازيچه كودكان شهر مبدل مي شود، تعالي مي يابد، پوستين مي افكند و بر سّر ني معرفت مي يابد.

زماني نه چندان دور با خود مي انديشيدم كه در اين كهنه سرا بايد تحولي ايجاد كرد و طرحي نو درانداخت. پنداري مغرورانه بود. به اشتباه خود معترفم. آنچه بايد متحول مي شد "من" بودم.

با اينكه اين مهم را به خوبي فهميده ام اما اين من هنوز همان من است. چه كنم ؟

ز خويش هر چند بگريزم همان دربند خود باشم    رم آهوي تصويرم شتاب ساكني دارم

نمي دانم من كه نتوانستم خود را متحول كنم، چگونه مي خواهم نقشي در تحول جامعه ام داشته باشم!

به هر طريق توبه شكستن و تكرار خطا خصلت آدم ابولبشر است.

بعزم توبه سحر گفتم استخاره كنم     بهار توبه شكن مي رسد چه چاره كنم

سخن درست بگويم نمي توانم ديد     كه مي خورند حريفان ومن نظاره كنم

 

|+|
نوشته شده توسط سياوش در 86/07/05 و ساعت 2:42
و... شروعی دیگر 

شاید روزی نه چندان دور ... البته با سبک و سیاقی دیگر...من که شما را فراموش نمی کنم...

و اینک شروعی دیگر...

سلام...

|+|
نوشته شده توسط سياوش در 86/07/03 و ساعت 23:12